- آخرت (۱)
- آرامش (۱)
- آزاده اسدنژاد (۱)
- آزادی (۱)
- آقارضی (۳)
- آیا می دانیم جایمان کجاست (۱)
- آیت ا بهجت (۱)
- آیت الله بهجت (۱)
- ابوالفضل سپهر (۱)
- اتل متل (۱)
- احمد متوسلیان (۱)
- ارزش کار (۱)
- ازدواج (۱)
- اسارت (۱)
- اسامی شهدای کربلا (۱)
- استاد (۱)
- استراتژی (۱)
- اسرای کربلا (۱)
- اشک (۱)
- افکار (۱)
- اقتصاد (۱)
- الهی (۱)
- امام حسن (۱)
- امام حسن مجتبی (۱)
- امام حسین (٢)
- امام زمان (٥)
- امام صادق (٢)
- امام علی (۱)
- امید (۱)
- امیرکبیر (۱)
- انسان (۱)
- اهل بیت (۱)
- ای کاش (۱)
- ایران (۳)
- ایران زمین (٢)
- ایمان (٢)
- بد (۱)
- بدی شهدا (۱)
- بسم الله (۱)
- بسیجی ساده پوش (۱)
- بقیع (۱)
- بقیه ا (۱)
- بقیه الله (۱)
- بهترین عکس (۱)
- بهجت (۱)
- بهشت (٤)
- بهلول (۱)
- بیسکوئیت (۱)
- پاکی نفس (٢)
- پاییز (۱)
- پخش زنده (۱)
- پیر زن (٢)
- تامل (۱)
- تشکر (۱)
- تصادف (۱)
- توسل مجرب (٢)
- توسل های بسیار مجرب (٢)
- ثــــواب (۱)
- جاشوا بل (۱)
- جبهه (۱)
- جغد (۱)
- جمکران (۱)
- جهل (۱)
- جواهرات (۱)
- حاج احمد متوسلیان (۱)
- حسن زاده آملی (۱)
- حسن ظن (۱)
- حسین (ع) (۳)
- حضرت ابوالفضل (۱)
- حضرت زهرا (۱)
- حضرت مهدی (۱)
- حضرت مهدی خضر نبی (ع) (۱)
- حکمت (۱)
- حکمت خداوند (۸)
- خاطرات جنگ (۱)
- خدا (٢٧)
- خداوند (٢٢)
- خواب (۱)
- خوب (۱)
- خوب و بد (۱)
- خوشبختی (٢)
- خیابان جردن (۱)
- خیانت و خدمت (۱)
- داروخانه (۱)
- داستان (۱)
- داستان واقعی (۱)
- دانلود مداحی (۱)
- درد دل (۱)
- درس (۱)
- دزد (۱)
- دعا (۱)
- دعاهای مجرب (۱)
- دعای مجرب (٢)
- دفاع مقدس (۱)
- دوچرخه (۱)
- دورری از گناهان (۱)
- دوست داشتن (٤)
- دولابی (۱)
- دکتر ساموئل مارتین جردن (۱)
- دکتر شریعتی (۱)
- ذکر (۱)
- راز و نیاز (۱)
- رقبا (۱)
- رقیب (۱)
- رنجش (۱)
- روزگار (۱)
- زارع (۱)
- زن (۱)
- زنجیر (۱)
- زندگی (٤)
- زندگی شیرین (۱)
- زنده شدن مردگان (۱)
- زنده شدن نوزاد مرده (۱)
- زیبایی (٢)
- زیرک (۱)
- ساحل (۱)
- سرنوشت (۱)
- سنگ عقیق (۱)
- سوء ظن (۱)
- سکوت (۱)
- شاد (۱)
- شاد شدن (۱)
- شاعر بسیجی (۱)
- شجاعت (٢)
- شریعتی (۱)
- شعر (۱)
- شفا (۱)
- شناخت (۱)
- شهادت (۱)
- شهادت حضرت زهرا (س) (۱)
- شهدا (٢)
- شهدای بد (۱)
- شهید (۱)
- شهید حاج احمد متوسلیان (۱)
- شهید زین الدین (۱)
- شهید عباس بابایی (۱)
- شهید متوسلیان (۱)
- شهید و شهادت (۱)
- شوخی (٢)
- شوخی با نامحرم (۱)
- شیرزن (۱)
- شیطان (۱)
- شیوه هندی ها (۱)
- طلب خیر (۱)
- عاشق (۱)
- عبادت (۳)
- عبادت در زمان غیبت (۱)
- عباس بابایی (۱)
- عدالت (۱)
- عذاب قبر (٢)
- عشق (٢٠)
- عشق حقیقی (٤)
- عشق و نفرت (٢)
- عشق واقعی (۸)
- عطر (۱)
- عقیق (۱)
- عقیق سرخ (۱)
- علاقه (۱)
- غیبت (۱)
- فاطمه (۱)
- فرج (۱)
- فرزند (۱)
- فرشته (۱)
- فقر و ثروت (۱)
- فواید پزشکی راز و نیاز (۱)
- قانون (۱)
- قرآن (۱)
- قلب (۱)
- قهوه نمکی (۱)
- گام کوچک (۱)
- گذشته (۱)
- گناه کبیره (۱)
- گوشت (۱)
- گوهر و گردو (۱)
- گیلانغرب (۱)
- لبخند (۱)
- لشکر (۱)
- لشکر 17 (۱)
- مادر (۱)
- مجسمه (۱)
- محمدمهدی (۱)
- محمدمهدی آقارضی (٢)
- محور حق (۱)
- مداحی های محرم (۱)
- مدیر (۱)
- مسبب (۱)
- مظلومیت حسین (ع) (۱)
- معجـزه (۱)
- معرفت (۱)
- معما (۱)
- ملا صدرا (۱)
- ملاقلی پور، (۱)
- مهدی (۱)
- مهدی زین الدین (۱)
- موسیقی (۱)
- موهبت (۱)
- موهبت الهی (٢)
- میرداماد (۱)
- نابینا (۱)
- نادانی (۱)
- نامحرم (۱)
- نگاه (۱)
- نماز (٢)
- هدف (۱)
- هفت اصل طلایی بیل گیتس (۱)
- همسر (۱)
- هواپیما (۱)
- وابستگی (۱)
- وبسایت (۱)
- وقایع اطراف (۱)
- کربلا (۳)
- کربلای ایران (۱)
- کرم (۱)
- کرم شب تاب (۱)
- کشاورز (۱)
- کشاورز باهوش (۱)
- کلیسا (۱)
- کلینیک خدا (۱)
- کمک به دیگران (٢)
- یک گام کوچک (۱)
- یک لحظه عاشق شدن (۱)
روشهای شگفت انگیز برای یافتن امید در موقعیتهای دشوار زندگی
وقتی زندگی بر وفق مرادتان است امید داشتن کار سختی نیست. اما وقتی این روزگار مشکلاتی را بر سر راهتان قرار میدهد هم میتوانید امیدوار باشید. خوشبختانه، امیدی که خداوند به ما ارزانی میکند بیش از یک احساس ساده است: امید واقعیت وجود خداوند در کنار شماست. این امید را میتوانید در هر موقعیتی احساس کنید—حتی وقتی سلامتیتان به خطر میافتد، کارتان را از دست میدهید، همسرتان ترکتان میکند یا هر مشکل دیگری برایتان اتفاق میافتد. میخواهیم به شما نشان دهیم چطور میتوانید همیشه امیدوار باشید.
بیهوده زندگی نکنید، مشتاق باشید.
اجازه ندهید موقعیتهای سخت و پیچیده کاری کند که نتوانید از هر لحظه زندگیتام لذت ببرید. بدانید که حتی زمانهایی که زندگی سخت میشود، خیلی بیشتر از فقط تحمل کردن آن موقعیت از دستتان برمیآید. وقتی به یاد میآورید که زندگی نعمتی از جانب خداست، میتوانید حتی در سختترین شرایط تا آخرین حد از زندگیتان لذت ببرید. از خدا بخواهید که کمکتان کند حضورش را حس کنید و وقتی او را نزدیک خود حس کردید از این احساس زیبا لذت ببرید. دعا کنید خداوند ذهنتان را آزاد کند تا افکار و احساسات مثبت پیدا کنید و بتوانید از زندگی حتی در شرایط سخت لذت ببرید.
اعتماد کنید.
وقتی اتفاقی در زندگیتان میافتد، با شکایت کردن نزد خداوند یا اعتراض به او واکنش ندهید. درعوض، به خدا اعتماد کنید و بدانید که او حتی در اتفاقات بد نیز خیر و صلاح شما را میخواهد. به یاد داشته باشید که خداوند کامل است، بنابراین از هر اشتباهی مبراست و هر تصمیمی که میگیرد در جهت نیک است. اگر اجازه داده است اتفاق بدی برای شما بیفتد، بدانید که حتماً دلیلی پشت آن است.
از مشکلاتتان درس بگیرید.
خداوند به شما اجازه میدهد موقعیتهای سخت را تجربه کنید تا بتوانید یاد بگیرید عمیقتر به او عشق بورزید و اعتماد کنید، بالغتر شوید و شخصیتتان محکمترشود. به خاطر داشته باشید که خداوند بیشتر مشتاق روحانیت شماست تا خوشبختی موقتیتان زیراکه روحانیت به شما کمک میکند یاد بگیرید چه چیز به نفع شماست. از خدا بخواهید کمکتان کند همه چیز را از دیدگاه او بتوانید ببینید. اجازه بدهید مشکلاتتان به شما هر چه که خدا میخواهد را یاد بدهد. وقتی مشکلات برایتان اتفاق میافتد سعی کنید به آنچه که ببشتر اهمیت دارد—ارزشهای معنوی—فکر کنید تا بتوانید در این فرایند قویتر شوید.
درمقابل وسوسه گناه مقاومت کنید.
برای فرار کردن از درد و رنج موقعیتهای سخت به کارهای گناه آلود روی نیاورید. اینکار فقط درد و رنجتان را بیشتر میکند. درعوض، دعا کنید خداوند به شما قدرتی دهد تا دربرابر این وسوسه ها مقاومت کنید.
وقتی دیگران نظاره تان میکنند، آنها را به ایمان دعوت کنید.
وقتی درگیر موقعیتهای سخت میشوید، دیگران نگاهتان میکنند تا ببینند چطور با این موقعیتها برخورد میکنید. اگر با حفظ ایمان به این موقعیتها واکنش دهید، آنها هم به سمت خداوند کشیده میشوند چراکه به آنها نشان میدهید ایمان واقعی در عمل چه شکلی دارد. پس به جای شکایت درمورد مشکلاتتان یا به خطر انداختن ارزشهایتان، از خداوند بخواهید نور رحمتش را بر زندگیتان بیندازد و شخصیتتان را طوری نشان دهد که دیگران بفهمند رابطه با خداوند چه شکل و صورتی میتواند داشته باشد.
چیزی را بخواهید که خداوند برایتان میخواهد.
اشتباه نکنید، تصور نکنید اگر هر چه که از خدا میخواهید را به شما نمیدهد پس خداوند نگران و مراقب شما نیست. بدانید که خداوند آنقدر دوستتان دارد که هر چه لازم داشته باشید را به شما میدهد، حتی اگر آن چیزی نباشد که خودتان میخواهید. به خاطر داشته باشید که به خاطر دیدگاه محدودی که درمقایسه با دیدگاه نامحدود خداوند، نسبت به زندگی دارید، گاهی چیزهایی طلب میکنید که به ظاهر خوب میرسد اما ممکن است به ضررتان باشد. به این واقعیت اعتماد کنید که خداوند میداند به چه نیاز دارید تا زندگی فوقالعاده داشته باشید. از خدا بخواهید امیالتان را درجهت میل و خواسته خود قرار دهد.
بر ترستان غلبه کنید.
مهم نیست که در چه موقعیتی گیر کرده باشید، نباید بترسید چراکه خداوند همیشه با شما خواهد بود و همیشه خیر و صلاح شما را مد نظر خواهد داشت. هر زمان که ترس وارد زندگیتان شد، به خدا روی بیاورید و از او کمک بخواهید تا موقعیتتان را بهبود بخشد.
بهشت را در خاطر داشته باشید.
همه آنچه که پس از این دنیا در بهشت منتظر شماست را به یاد داشته باشید. بگذارید انتظار لذتهایی که در بهشت از آن شما خواهد بود، برای غلبه بر مشکلات زندگی به شما انگیزه و ایمان دهد. وقتی به بهشت فکر میکنید، ذهنتان را به آنچه که واقعاً اهمیت دارد متمرکز کنید و اجازه ندهید چیزی باعث شود نتوانید بیشترین بهره را از زندگی ببرید.
ناامید نشوید.
هر زمان که احساس کردید امیدتان را از دست میدهید، از خدا بخواهید امیدی تازه به شما بدهد تا بتوانید با ایمان کامل به مسیرتان ادامه دهید و با موقعیتهای سخت زندگی برخورد کنید. مطمئن باشید که خداوند پاداش صبر و تحمل شما را خواهد داد. هر زمان که نیاز به امید بیشتر داشتید، روی او حساب کنید.

شاید آدم های زیادی فرنگیس حیدرپور را نشناسند و برایشان دانستن در مورد یک اسم هم اهمیتی نداشته باشد، اما همه آنهایی که سفری به کرمانشاه داشته اند، و مجسمه زن تبر به دست را که در یکی از میادین این شهر قرار گرفته، دیده باشند حتما برایشان جالب است که بدانند سرگذشت این زن چیست؟
به گزارش جهان، فرنگیس حیدرپور متولد سال 41 از یکی از روستاهای گیلانغربی است که در جریان جنگ تحمیلی با رشادت و شجاعت خود حماسه ای را آفرید که بر اثر آن به شیرزن ایران شهرت یافت.
ماجرای فرنگیس به روزهای آشفتهحالی دختر جوانی برمیگردد که هنوز رخت عزای برادر شهیدش را به تن داشت که خبر شهادت اعضای خانواده اش را در حادثه اصابت گلوله توپ دشمن به اتومبیل حاملشان میشنود.
فرنگیس حیدرپور در این مورد می گوید: «سال ۵۹ بود و من ۱۸سال داشتم که آنها به روستای ما حمله کردند و ما خیلی شهید دادیم، مردم مجبور شدند فرار کنند و در دره مخفی شوند. در این جریان از اعضای خانواده من هشت نفر (برادر، دایی، عمو، پسردایی، دختر دایی، دختر عمو و ...) شهید شدند.»
حیدرپور به همراه پدر به مراسم ختم شهدا می رفتند و در بازگشت به روستای زادگاهش (اوازین) – از توابع گیلانغرب – متوجه میشود برخی از نیروهای عراقی وارد روستا شدهاند.
حیدرپور در خصوص حادثه آن روز اظهار میدارد: «همان روز که به دره رفتیم، نزدیکیهای غروب بود که تشنه و گرسنه شدیم؛ من با پدر و برادرم به روستا آمدیم تا غذا بیاوریم. آخر چیزی پیدا نمیشد. نزدیک رودخانه دو سربازی آمدند که آب بر داردند؛ ما از دست آنها خشمگین بودیم و به آنها حمله کردیم؛ من تبر به دست به سمت آنها حمله ور شدم که یکی از آنها کشته و دیگری تسلیم شد .»
آن روز فرنگیس حیدرپور یکی از دو سرباز کاملاً مسلح عراقی را هلاک میکند و با زخمی کردن نفر دوم او را به اسارت درمیآورد.
وی ادامه میدهد:« ۱۸ ماه آواره بودیم که عراقیها عقب نشینی کردند، مردم دوباره به روستاهای خودشان برگشتند.»

این شیرزن مبارز، بعد از گذشت سالها از جریان جنگ تحمیلی هنوز هم دست از روحیه مبارزه طلبی خود برنداشته و در گفتگویی که با خبرنگار فارس داشته در مورد جنایات رژیم صهیونیستی می گوید: با دیدن جنایات صهیونیستها در غزه آرزو میکنم کاش در غزه بودم تا بار دیگر برای اسلام مبارزه کنم و اگر به من اجازه دهند، حاضرم به غزه بروم.
حیدرپور در مصاحبه دیگری که خبرنگاران دفاع مقدس از او می کنند در تعریف معنای ایثار می گوید: ایثار یعنی انسان در راه آرمان میهنش یا خانواده اش شجاعتی نشان دهد حتی اگر از بین رود.
حیدرپور سبب پیروزی در دوران دفاع مقدس را پیروی از امام(ره) و ولایت می داند و خطاب به دشمنان اسلام و ایران می گوید: دشمنان بدانند ما با اطاعت از رهبری معظم انقلاب، هرگاه لازم باشد برای دفاع از اسلام و کشور اسلامیمان جان خود را فدا میکنیم.
این زن غیور مبارز خطاب به زنان و جوانان جامعه می گوید: از خواهرانم میخواهم با حجاب خود پاسدار خون شهیدان باشند و جوانان این آمادگی را داشته باشند که اگر خدای ناکرده به خاک کشورشان حمله شد با غیرت دفاع کنند.
فرنگیس اکنون 48 سال دارد و با مرگ شوهرش به سختی مخارج خود و خانوادهاش را تأمین میکند. او همچنان در خطهای زندگی میکند که دهها میلیون خرج مجسمهاش شده، در حالی که حیدرپور با فقر و نداری کودکانش را بزرگ میکند.
کسی چه میداند، شاید همین کودکان محروم فرنگیس باشند که فردا روز در صف اول مبارزه با دشمنان انقلاب و کشور قرار گیرند اما خدا کند سهم آنها از این قهرمانی یک مجسمه و سالها فراموشی نباشد.
جام جم آنلاین: یک نوزاد نارس در استرالیا که به گفته پزشکان مرده بود پس از آنکه مورد نوازشهای مادر قرار گرفت زنده شد.
به گزارش مهر، والدین این نوزاد با شور و شوق از این معجزه شگفت انگیز و الهی یاد می کنند. این زوج جوان که کیت و دیوید اوگ نام دارند در سیدنی استرالیا زندگی می کنند. در این ماجرا که پایان خوشی به همراه داشت کیت که هفتمین ماه بارداری خود را پشت سر می گذاشت به بیمارستان منتقل شد و دوقلوهای وی به نامهای جیمی و امیلی نارس متولد شدند اما جیمی که در لحظه تولد تنها کمی بیش از 900 گرم وزن داشت پس از چند دقیقه مرد.
پزشکان این خبر را به والدین آن اعلام کردند اما کیت و دیوید خواستند که چند لحظه ای نوزاد را در آغوش خود نگه دارند.
اما پس از گذشت دو ساعت که جیمی در آغوش مادر بود و مادر نام آن را صدا می کرد اولین علائم حیات را از خود نشان داد.
این زوج جوان بلافاصله به پزشکان اطلاع دارند و آنها پس از انجام معایناتی واکنشهای طبیعی عصبی نوزاد را تائید کردند.
براساس گزارش دیلی میل، در این لحظه کیت تصمیم گرفت چند قطره شیر را روی لبهای نوزاد بریزد و این کار را تا زمانی که نوزاد بیدار شد ادامه داد و سرانجام این نوزاد پس از دو ساعت بدون هیچ گونه علائم حیاتی، زندگی خود را آغاز کرد و برای اولین بار نفس کشید.
مادر این نوزاد در این خصوص گفت: "ما خوش شانس ترین آدمهای دنیا هستیم. این پایان خوش با درمانهای پوست به پوست و مادر- فرزند قابل توضیح است. این درمانها به کودکان بیمار کمک می کنند که زنده بمانند. این درمان در استرالیا با عنوان نوازش کانگرو شناخته می شود."
این مادر استرالیایی افزود: "دستها و پاهای کوچکش بدون پاسخ به تحریکات افتاده بودند و حرکت نمی کردند. من آن را به خودم چسباندم و شروع به حرف زدن با جیمی کردم و اسمش را صدا زدم و به او درباره خواهرش و پروژههای آینده خانواده گفتم و بعد ناگهان اولین علائم حیات را نشان داد. کم کم چشمانش را باز کرد. من دکترها را صدا زدم اما هیچکس حرف من را باور نمی کرد."
پزشکان معتقدند که اعلام خبر مرگ این نوزاد به دلیل تشخیص اشتباه پزشکی بوده است با وجود این، این زوج معتقدند که معجزه الهی جیمی را به آنها بازگردانده است.
دیوید در این خصوص به تلویزیون استرالیا گفت: "ما خوش شانس ترین والدین دنیا هستیم. اگر کیت در کار خود پافشاری نمی کرد اکنون احتمالا جیمی در بین ما نبود."
گفتند: چهل شب حیاط خانهات را آب و جارو کن
شب چهلمین، خضر خواهد آمد
سال ها خانهام را رُفتم و روییدم و خضر نیامد.
زیرا فراموش کرده بودم حیاط خلوت دلم را جارو کنم.
==================
گفتند: چلهنشینی کن. چهل شب خودت باش و خدا و خلوت.
شب چهلمین بر بام آسمان برخواهی رفت
و من چهل سال
از چله بزرگ زمستان تا چله کوچک تابستان
را به چله نشستم، اما هرگز بلندی را بوی نبردم
زیرا از یاد برده بودم که خودم را به چهلستون دنیا زنجیر کردهام
==================
گفتند: دلت پرنیان بهشتی است
خدا عشق را در آن پیچیده است
پرنیان دلت را واکن تا بوی بهشت در زمین پراکنده شود
چنین کردم،رنگ نفرت عالم را گرفت
==================
و تازه دانستم بیآن که باخبر باشم،
شیطان از دلم چهل تکهای برای خودش دوخته است
==================
فرشتهای دستم را میگیرد و میگوید
هنوز فرصت هست،
به آسمان نگاه کن
==================
خدا چلچراغی از آسمان آویخته است که هر چراغش دلی است.
دلت را روشن کن. تا چلچراغ خدا را بیفروزی
==================
روزی که خداوند جهان را آفرید
فرشتگان مقرب را به بارگاه خود فراخواند و
از آنها خواست تا برای پنهان کردن راز زندگی پیشنهاد بدهند
==================
یکی از فرشتگان به پروردگار گفت : خداوندا آنرا در زیر زمین مدفون کن
دیگری گفت: آنرا در زیر دریا ها قرار بده
و سومی گفت: راز زندگی را در کوهها قرار بده
ولی خداوند فرمود: اگر من بخواهم به گفته های شما عمل کنم
فقط تعداد کمی از بندگانم قادر خواهند بود
آن را بیابند
در حالی که من می خواهم راز زندگی در دسترس همه بندگانم باشد
در این هنگام یکی از فرشتگان گفت
==================
ای خدای مهربان راز زندگی را در قلب بندگانت قرار بده
زیرا هیچکس به این فکر نمی افتد که
برای پیدا کردن آن باید به قلب و درون خودش نگاه کند
1 صفر 61 - پـس از آن کـه امـام حسین (ع ) و یاران باوفایش در دشت سوزان کربلا به دست لشکریان حرمت شـکـن و سـفاک عمر بن سعد در روز عاشوراى سال 61 قمرى به شهادت رسیدند، بازماندگان آنـان ، از جـمـله حـضـرت سـجـاد(ع ) کـه در شـدت بیمارى به سر مى برد و سایر فرزندان ، همسران ، خواهران و مادران شهیدان کربلا به اسارت سپاه عمر بن سعد درآمدند و در روز یازدهم محرم آنان از کربلا به کوفه منتقل شدند.
عـبـیـدالله بـن زیـاد کـه اسـتـانـدار کـوفـه و بـصـره و عـامـل یـزیـد بـن مـعـاویـه در عـراق و فـتـنـه گـر اصـلى واقـعـه کـربـلا و از دشـمـنـان سـخـت اهـل بـیـت بود، دستور داد که اسیران را با همان حالت اسارت و در پوشش نامناسب و تحقیرآمیز وارد مجلس او نمودند و از این راه بر آنان و بر همگان فخر و بالندگى نماید
----------------------------------------
1 صفر 37 - سرانجام پس از پایان ماه محرم و هلول ماه صفر، سپاهیان عراق و سپاهیان شام در دسته هاى منظم شـده صـف آرایـى نـمودند. حضرت فرماندهى سواره نظام را به عمّار یاسر، پیاده نظام را به عهده عبدالله بن بدیل خزاعى و پرچم سپاه را به عهده هاشم بن عتبة ابن وقاص گذارد.)(معاویه، حاکم شام، پس از سرپیچی از دستورات حضرت علی (ع) و عدم کناره گیری از حکومت شام، دست به اقداماتی از جمله بخشیدن اموال به طرفداران خود و تحریک ایشان فریب مردم شام و تحریک آنان جهت گرفتن انتقام خون عثمان زد و به این ترتیب تصمیم گرفت تا مقام حکومت بر همه مسلمانان را بدست آورد.
اما با حیله گری به عمروعاص وعده داد تا با او همراه شود و حکومت مصر را پس بگیرد و تصمیم گرفت تا به جای قبول فرمان حضرت علی (ع) به کوفه حمله کند. امام علی (ع) نیز با سپاهیان خود به مقابله او رهسپار شد و دو گروه در محلی به نام صفین به هم رسیدند. امام علی (ع) جهت جلوگیری از جنگ و خونریزی چندین قاصد را فرستاد تا ضمن صحبت با سپاه شام، آنان را از جنگ منصرف کند. اما معاویه نپذیرفت و جنگ سختی درگرفت و عده زیادی کشته شدند.
در این جنگ سپاه حضرت علی (ع) قهرمانه نبرد کردند و سپاه معاویه توسط مالک اشتر، سردار سپاه اسلام در معرض شکست قرار گرفت. ولی در چند قدمی پیروزی لشگریان معاویه به حیله عمروعاص قرآن ها را بر سر نیزه کردند و مردم را دعوت به آتش بس نمودند. حضرت علی (ع) با بصیرت ژرف خود تسلیم این فریاد فریبگرانه نشد، اما کوته بینی و کوته اندیشی گروهی از لشگریانش که عمق حقایق را درک نمی کردند، آن حضرت را وادار کرد تا حکمیت داوری را بین خود و معاویه بپذیرد و صلح را برقرار سازد.
روزی بازرگان موفقی از مسافرت بازگشت و متوجه شد خانه و مغازه اش در غیاب او آتش گرفته و کالا های گرانبهایش همه سوخته و خاکستر شده اند و خسارت هنگفتی به او وارد امده است.
فکر می کنید آن مرد چه کرد؟!
خدا را مقصر شمرد و ملامت کرد؟ و یا اشک ریخت ؟ نه.....
او با لبخندی بر لبان و نوری بر دیدگان سر به سوی آسمان بلند کرد و گفت : "خدایا ! می خواهی که اکنون چه کنم؟
مرد تاجر پس از نابودی کسب پر رونق خود ، تابلویی بر ویرانه های خانه و مغازه اش آویخت
که روی آن نوشته بود : مغازه ام سوخت ! اما ایمانم نسوخته است ! فردا شروع به کار خواهم کرد

روزی حضرت سلیمان (ع ) در کنار دریا نشسته بود،
نگاهش به مورچه ای افتاد که دانه گندمی را باخود به طرف دریا حمل می کرد.
سلیمان (ع) همچنان به او نگاه می کرد که دید او نزدیک آب رسید.
در همان لحظه قورباغه ای سرش را از آب دریا بیرون آورد و دهانش را گشود.
مورچه به داخل دهان او وارد شد و قورباغه به درون آب رفت.
سلیمان مدتی در این مورد به فکر فرو رفت و شگفت زده فکر می کرد.
ناگاه دید آن قورباغه سرش را از آب بیرون آورد و دهانش را گشود.
آن مورچه آز دهان او بیرون آمد، ولی دانه ی گندم را همراه خود نداشت.
سلیمان(ع) آن مورچه را طلبید و سرگذشت او را پرسید.
مورچه گفت :
" ای پیامبر خدا در قعر این دریا سنگی تو خالی وجود دارد و کرمی در درون آن زندگی می کند.
خداوند آن را در آنجا آفرید او نمی تواند از آنجا خارج شود و من روزی او را حمل می کنم.
خداوند این قورباغه را مامور کرده مرا درون آب دریا به سوی آن کرم حمل کرده و ببرد.
این قورباغه مرا به کنار سوراخی که در آن سنگ است می برد و دهانش را به درگاه آن سوراخ می گذارد
من از دهان او بیرون آمده و خود را به آن کرم می رسانم و دانه گندم را نزد او می گذارم و سپس باز می گردم
و به دهان همان قورباغه که در انتظار من است وارد می شود او در میان آب شنا کرده مرا به بیرون آب دریا
می آورد و دهانش را باز می کند و من از دهان او خارج میشوم."
سلیمان به مورچه گفت :
"وقتی که دانه گندم را برای آن کرم میبری آیا سخنی از او شنیده ای ؟"
مورچه گفت آری او می گوید :
ای خدایی که رزق و روزی مرا درون این سنگ در قعر این دریا فراموش نمی کنی رحمتت را نسبت به بندگان با ایمانت فراموش نکن
قربة الی الله
مرحوم حضرت آیت الله سید محمد جواد ذهنی تهرانی رحمت الله علیه می فرمودند :
عصر عاشورا وقتی حضرت سید الشهدا به شهادت رسیدند ،
اسب آن حضرت به گودال قتلگاه آمد
پیشانی خود را با خون گلوی امام حسین رنگین ساخت و سپس از گودال قتلگاه بیرون آمد .
عده ای به طمع غنیمت ، به میدان آمدند تا آن را دستگیر کنند
هرچه سعی کردند نتوانستند
تا اینکه 40 نفر را به درک واصل کرد و زخمهای فراوانی برداشت
وقتی از گرفتن اسب نا امید شدند ، رهایش کردند .
دو مرتبه به گودال قتلگاه آمد
کمی دور بدن بی سر صاحبش چرخید
سرش را خم نمود و مجدد موهای پیشانی و گردن خود را با خون گلوی اباعبد الله رنگین نمود
و به خیمه ها برگشت
آن زمان که حضرت ولی عصر ارواحنا فداه می فرمایند :
و اسرع فرسُک شارداً ، الى خیامک قاصداً ، محمحماً باکیاً *
اسب بی سوارت در حالیکه گریه می کرد قاصد شهادتت بود و به خیمه ها بازگشت...
نتیجه :
کاش عده ای به اندازه ی یک حیوان شعور امام شناسی می داشتند
* : زیارت ناحیه ی مقدسه
روزی گدایی به دیدن صوفی درویشی رفت و دید که او برروی تشکی مخملین در میان چادری زیبا که طناب هایش به گل میخ های طلایی گره خورده اند، نشسته است. گدا وقتی اینها را دید فریاد کشید: این چه وضعی است؟ درویش محترم! من تعریف های زیادی از زهد و وارستگی شما شنیده ام اما با دیدن این همه تجملات در اطراف شما، کاملا سرخورده شدم
درویش خنده ای کرد و گفت : من آماده ام تا تمامی اینها را ترک کنم و با تو همراه شوم . با گفتن این حرف درویش بلند شد و به دنبال گدا به راه افتاد . او حتی درنگ هم نکرد تا دمپایی هایش را به پا کند
بعد از مدت کوتاهی، گدا اظهار ناراحتی کرد و گفت: من کاسه گداییم را در چادر تو جا گذاشته ام. من بدون کاسه گدایی چه کنم؟ لطفا کمی صبر کن تا من بروم و آن را بیاورم
صوفی خندید و گفت: دوست من، گل میخ های طلای چادر من در زمین فرو رفته اند، نه در دل من، اما کاسه گدایی تو هنوز تو را تعقیب میکند
در دنیا بودن، وابستگی نیست. وابستگی، حضور دنیا در ذهن است و وقتی دنیا در ذهن ناپدید میشود _ این را وارستگی میگویند.
چون وقتی محرم میآید...
ستار گلمکانی صاحب بزرگترین بنگاه ملک و ماشین شهر، یکماه تکیه راه میاندازد و خودش در روز تاسوعا سر مردم گل میمالد و ۱۱ ماه هم سرشان شیره!
حسین (ع) هنوز مظلوم است
چون وقتی محرم میآید...
قدرت سامورایی! شب ها در تکیه لخت میشود و میانداری میکند و روزها مردم را لخت میکند و زورگیری ...!
حسین (ع) هنوز مظلوم است
چون وقتی محرم میآید...
فرشید پوسترهای گلزار و مهناز افشار را از بساطش جمع میکند و آخرین ورژن! پوسترهای علیاکبر (ع) و حضرت عباس (ع) را در بساطش پهن ...!
حسین (ع) هنوز مظلوم است
چون وقتی محرم میآید...
آقای صولتی تا پایان اربعین تمام پاساژش را سیاه میکند و تا آخر سال هم مشتریهایش را!
حسین (ع) هنوز مظلوم است
چون وقتی محرم میآید...
قادر روزهای تاسوعا و عاشورا قمه میزند و علم میکشد ولی در ماه رمضان سیگار از لبش نمیافتد!
حسین (ع) هنوز مظلوم است
چون وقتی محرم میآید...
سیامک چشم چران! که پاتوقش همیشه خدا نزدیک مدارس دخترانه است در دستههای عزاداری اسفند دود میکند!
حسین (ع) هنوز مظلوم است
چون وقتی محرم میآید...
نیما پشت ماکسیمایش مینویسد "من سگ کوی حسینم" ولی هیچ وقت از چارلی! سگ ۱۱ماههاش دور نمیشود!
حسین (ع) هنوز مظلوم است
چون وقتی محرم میآید...
جباری رییس شرکت لبنیات شیر تو شیر! ۳۰شب شیر صلواتی به خلق خدا میدهد و ۳۳۵ روز هم با اضافه کردن آب شیرشان را میدوشد!
حسین (ع) هنوز مظلوم است
چون وقتی محرم میآید...
به جای آنکه ما بر مصیبت مولا بگرییم، مولا بر مصیبت ما میگرید!
حسین (ع) هنوز مظلوم است
چون وقتی محرم میآید...
حاج آقا کلامی، ۹شب مردم را به تقوی دعوت میکند ولی در شب دهم سر زود پایین آمدن از منبر با هیت امنا دعوا میکند!
حسین (ع) هنوز مظلوم است
چون وقتی محرم میآید...
هیت امنای مسجد ...علیه السلام! درست وقت اذان ظهر عاشورا اطعام عزاداران را شروع میکنند و بعد از آن با انرژی و فلوت! سینه میزنند و گریه میکنند !
حسین (ع) هنوز مظلوم است
چون وقتی محرم میآید...
کل یوم عاشورا
یعنی...۱۰ روز و شب ...غم گریه
کل ارض کربلا
یعنی...چند مسجد و چند تکیه!
حسین (ع) هنوز مظلوم است
چون وقتی خورشید عصر عاشورا غروب کرد
او هم میرود
تا سال بعد!
تا یاد بعد!
- امید در موقعیتهای دشوار زندگی
- زنی که مجسمه اش در میدان شهر است ولی در فقر زندگی می کند
- آغوش مادر نوزاد مرده را زنده کرد!
- جهل و نادانی
- اول صفرورود اسیران واقعه کربلا به شام و نیز آغاز جنگ صفین
- ایمان واقعی
- مورچه و سلیمان نبی (ع)
- معرفت اسب سید الشهدا
- وابستگی و وارستگی
- حسین (ع) هنوز مظلوم است
- پخش زنده از حرم های مطهر ائمه علیهما السلام
- قدر دانی
- کلمات و دفعات تکرار در جمع آیات قرآن مجید
- اسامی کامل شهدای کربلا
- برخی از یاران امام حسین علیه السلام
- سخنانی از انیشتین که معنایی ورای باور دارد
- حضرت سلیمان و مورچه
- هر اتفاقی که رخ میدهد به صلاح ماست
- عشق واقعی، حتی در میان پرندگان
- عشق و موسی مندلسون
- عشق و موسی مندلسون
- خداوند مهربان و بنده
- مادرم دوستت دارم
- مهربان
- هفت روز
- سایت جدید من
- بهلول و ابوحنیفه
- ملاقات امیلی با خداوند
- تاثیر عشق یک پسر جوان بر روی ملاصدرا
- ایمیل
